نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

گروه روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران

چکیده

با سقوط رژیم بعثی عراق، «صلح منفی» که ناشی از تمرکز قدرت در این کشور بود جای خود را به رویارویی های گسترده اجتماعی داد که از معیار قرار دادن تمایزات قومی، نژادی و مذهبی ناشی می شود. در واقع ایالات متحده که جنگ با عراق را به سهولت به سود خود پایان داده بود، در حل و فصل جنگ در عراق ناتوان ماند. این ناتوانی ریشه در نگاه غیرتاریخی رهبران و سیاستگذاران آمریکایی به جامعه ای دارد که گسل­های مذهبی، قومی و زبانی دهه ها در بطن آن وجود داشته و تشدید شده است. از این رو می توان درگیریهای داخلی عراق را نماد جنگهای نوین در قرن بیست و یکم دانست که ماهیتی کاملا هویتی دارند و اتفاقا آمریکا در این زمینه (حل منازعات هویتی در خاورمیانه) فاقد راهبرد مناسبی است. در نتیجه حل و فصل جنگ در عراق که ماهیتی نژادی و مذهبی دارد نیازمند مجموعه ای از اقدامات همه جانبه همچون توزیع عادلانه درآمدهای نفتی با هدف کاهش فقر، مشارکت سیاسی تمامی گروههای سیاسی و نیز گسترش ارزشهای دموکراتیک است.

کلیدواژه‌ها