نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

چکیده

در گذشته بهانۀ اصلی نظامی­گرایی و افزایش سرمایه­ گذاری های نظامی این بوده است: ثبات دولت های مرکزی فقط با ایجاد نیروی نظامی قابل اعتماد و با کفایت به عنوان وسیله ای برای جلوگیری از تهاجم خارجی و رفع تهدید امنیت داخلی تضمین می شود. قدرت نظامی شرط لازم ثبات سیاسی و عنصر اصلی در تلاش ملی برای استقلال و عدم وابستگی به خارج تصور می شود. در خاورمیانه، بسیاری از کشورها با تاکید بر نیاز مبرم امنیتی برای دستیابی به تجهیزات پیشرفته و آموزش نظامی مناسب برای نیروهای مسلح، دولتهای ملی در پیشبرد برنامه های نظامی شدن اصرار می ورزند. آیا این سیاست درست است؟ آیا پافشاری در نظامی شدن لجام گسیخته جوامع خاورمیانه را از تهاجم خارجی و براندازی حکومتها در اثر مداخله خارجی مصون نگاه می دارد؟ آیا راه حل پیشنهادی برای تسریع روند نظامی شدن موجبات رفع تهدید شورش مسلحانه داخلی را فراهم می آورد؟ با در نظر گرفتن سرعتی که جامعه ایران به سوی نظامی گرایی گام برمی داشت و نیز سقوط حکومت شاه در اثر قیام مردمی، درستی ادعاهایی که نظامی شدن را راه حل مناسبی برای مقابله با مشکلات امنیت داخلی ملل خاورمیانه معرفی می کنند مورد سوال قرار می گیرد.

کلیدواژه‌ها