نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه دولتی یاسوج

چکیده

موج اعتراضات در جهان عرب که به بهار عربی و بیداری اسلامی تفسیر شده، تاکنون با نتایج سیاسی مختلفی در کشورهای منطقه مواجه شده است. در حالی که حاکمان مصر، یمن و تونس به سرعت و حکومت لیبی پس از ماه ها مقاومت سقوط کردند، در بحرین، اردن، عربستان و سوریه حکومت ­ها پایداری قابل توجهی از خود نشان داده اند. این تحولات بیش از همه عربستان سعودی را در محاصره دگرگونی هایی قرار داده که همواره از بروز آنها در اطراف خویش بیمناک بود؛ تاثیراتی که موجب سقوط متحدین، تضعیف جایگاه این کشور و چالش مشروعیت گردید و عربستان را بر آن داشت تا در دو جبهه به رویارویی با دگرگونی ها بپردازد؛ نخست در درون عربستان و دوم در خارج و در همسایگی این کشور و به طور مشخص در بحرین و یمن. از این رو پرسش اساسی نوشتار حاضر این است که چرا اعتراضات سیاسی در عربستان همانند مصر، تونس، لیبی و یمن منجر به سقوط حاکمان در این کشور نگردید؟ در پاسخ به سوال فوق، فرضیه مقاله به دو دسته عوامل داخلی و خارجی می پردازد. در بخش عوامل داخلی، ساختار قدرت، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگ سیاسی و در بخش عوامل خارجی، غرب و منافع آن در منطقه، اهمیت نفت و نقش عربستان در اوپک و عدم حمایت خارجی و منطقه­ای از اعتراضات خیابانی در عربستان نسبت به بقیه کشورهای خاورمیانه، مورد بررسی قرار می گیرد. مفروض پژوهش این است که رژیم عربستان به لحاظ مدیریت سیاسی و نوع ساختار حکومتی تفاوت چندانی با مصر دوره حسنی مبارک و لیبی زمان قذافی ندارد برای تبیین فرضیه اصلی پژوهش از نظریه گلدستون در ارتباط با چرایی پیروزی و ناکامی برخی جنبش ها و انقلاب ها استفاده شده است.

کلیدواژه‌ها